ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره

ترنّم نامه

اندر احوالاتمان...

سلام عشق کوچولوم مامان جونی دیروز با هم رفتیم خرید. توی تارا مارکت شیر نان ١ دیدم و کلی تعجب کردیم با بابا.آخه بعد از شیر نخوردنت و بعد از کلی تحقیق در مورد انواع شیر خشک ما به این نتیجه رسیدیم که شیر نان از بقیه شیرها بهتره و خدا را شکر تو هم خوردی و فقط می موند مشکل تهیه اش. اینجا توی بندر که هرچه گشتیم پیدا نشد و پس از تماس با داییم که کرمان داروخانه دارن چندتایی واست گیر آوردیم و پس از اون واسه دفعه بعد به دایی گفتم واست یک کارتن نگه داره که البته اونم واسه مصرف حدودا یک ماه و نیمت هست.آخه تو هر ٣-٤ روز یک قوطی رو تموم می کنی. البته بیشترش رو میریزم بیرون.چون پیرو حمله شدید جنابعالی به شیشه شیر من فکر می کنم که خیلی گرسنه ای و واست زیا...
16 ارديبهشت 1392

شیرین کاریهای ترنم به روایت تصویر

ترنمم سلام نفس کوچولوی مامان خنده هات و گریه هات و شیطنت هات و هر چیزی را که مربوط به توست دوست دارم. دوستت دارم ترنمم   قربون خنده ات به عروسکهای تشک بازیت        این هم خنده ات به بابا که می خواهد ازت عکس یگیره     خب بگو نمی خواهم عکس بگیرم ، دیگه این عروسک بیجاره رو چرا اینجوری کردی.......       ماشاالله ، لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دوستت دارم دخترم     ...
15 ارديبهشت 1392

روزهای زیبای من و تو (3)

سلام دخترم مامان جون این روزها تو در تلاشی که کارهای جدید یاد بگیری و توجه ات به اطراف خیلی بیشتر شده. البته بازیگوش شدی و کمتر شیر می خوری.الهی دورت بگردم دختر که زندگی منو خیلی شیرین کردی. دخترم صبح ها که از خواب بیدار میشی میبرمت دست و روت رو می شورم و تو هم خیلی خوشت میاد. بعدش هم کلی با هم حرف می زنیم و تو با اصوات مربوط به خودت با مامان حرف می زنی و اما... و اما حرف زدنت با بابایی خیلی جالبه، بابا که از سر کار میاد خونه تو حدود یک ربع باهاش با زبون خودت و در آرامش حرف می زنی و اگر من هم توی این فاصله صدات کنم یا بخواهم باهات حرف بزنم ناراحت میشی و به من غر می زنی.الهی قربونت بشم که موقع حرف زدن دستهات رو هم توی هم ...
15 ارديبهشت 1392

مادر

ترنم جونم سلام دختر عزیزم امروز می خواهم به بهانه روز مادر توی این پست از مامانم تشکر کنم به خاطر همه زحمتهایی که واسه من و تو کشیده.تو هم وقتی بزرگ شدی باید قدرش رو بدونی. مامان عزیزم دستت رو می بوسم و برایت عمر با عزت از خدا طلب می کنم بابت تمام زحماتی که هنگام تولد ترنم واسه من و دخترم کشیدی. دوستت داریم مامان پروین. این شعر هم تقدیم به مامانم   آسمان را گفتم مي تواني آيا ... بهر يک لحظه ي خيلي کوتاه روح مادر گردي صاحب رفعت ديگر گردي گفت ني ني هرگز من براي اين کار کهکشان کم دارم نوريان کم دارم مه و خورشيد به پهناي زمان کم دارم *** خاک را پرسيدم مي تواني آيا دل ...
10 ارديبهشت 1392

به امید خدا

سلام دختر نازم دختر گلم این روزها من و بابایی درگیر انجام یک کاری هستیم که امیدوارم درست بشه. تو هم که قلبت پاکه پیش خدا واسمون دعا کن تا کارهامون بی دردسر درست بشه و بیام خبرش رو واست بذارم. ایشاالله.... ضمنا عزیز جون و آقا جون (مامان و بابام )هم دنبال کاری هستند شبیه کار ما .خدا کنه کار اونها هم درست بشه.خدایا خودت کمکمون کن.
10 ارديبهشت 1392

دختر خوب مامان

سلام دخترم خدایا شکر از این نعمت.خدایا شکر برای حضور ترنم در زندگیم و خدا را شکر به خاطر سلامتی ترنمم. دختر من می خواسته با مامانش بره بیرون .لباس پوشیده و مرتب روی مبل منتظر مامانش نشسته . الهی که دورت بگردم دختر ناز و عزیزم.   ترنم مودب ، مرتب و آماده برای بیرون رفتن از خانه ...
9 ارديبهشت 1392

این دیگه چه مدلشه؟.......

سلام کوچولوی ناز نازی مامان الهی که من فداتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بشم دخترم که هر روز یک کار جدید ازت می بینم. دیروز بعد از اینکه حمامت کردم و لباس پوشوندم تنت ، خوابوندمت توی تختت. کمی کارهام رو انجام دادم و اومدم بهت سرکشی کنم ،دیدم که اینجوری کردی با لبهات........     حالا از دیروز همش لبهات رو اینجوری می کنی . مثل اینکه خیلی خوشت اومده. و اما یک کار دیگه..... جریان شیر مامان نخوردنت رو که واست گفته بودم دختر خانم ، دیروز داشتم با شیشه بهت شیر می دادم که دیدم چرخیدی و اصرار داشتی که همون شکلی شیر بخوری. چند بار درست خوابوندمت ولی تو با گریه برگشتی به همون حالت قبلیت و همون جوری شیر خوردی. توی بغلم...
9 ارديبهشت 1392

و اما صد روزگی

سلام عزیز دردانه مادر و اما ترنمم ١٠٠ روز گذشت. دختر عزیز مامانی قبل از تولدت وقتی حساب به دنیا اودنت رو می کردم و رسیدم به صد روز می گفتم : "اوه هنوز صد روز مونده." و به نظرم صد روز خیلی خیلی زمان طولانی بود . اون صد روز گذشت ،طولانی هم گذشت چون تو نبودی و اما حالا که تو هستی صد روز به سرعت برق و باد گذشت و تو عزیزکم صد روزه شدی. صد روزگیت مبارک عشق کوچولوی من. الهی که صد سال با عزت زندگی کنی مادر.  خیلی روزهای شیرینی رو با تو دارم دخترک نازم. هر چند الان چند روزی هست که بد اخلاق شدی و دائماً در حال نق زدن هستی.مخصوصا وقتی بابا هست چون می دونی دل به دلت می ده و لوست می کنه بیشتر بهانه می گیری . به هر حال با همین بهونه گیریها...
6 ارديبهشت 1392

گذر ناباور زمان

عزیز دل مامان سلام امروز صبح که با هم بیدار شدیم من شما رو بردم حمام و توی وان برای چند لحظه کوتاه بدون اینکه تو رو دست بگیرم گذاشتمت و روت آب ریختم. خدایا باورم نمیشه عزیز دردانه مامان کم کم داره بزرگ میشه و من واقعا امروز از حالتت توی حمام این رو احساس کردم.یعنی کم کم میشه بدون دست گرفتن هم تو رو بشورم. امید دل مامان چه زود می گذرد روزهای کودکیت. الهی که فدای تو و قد و بالات بشم مامان جونی. گل پونه مامان الان چند روزی هست که وقتی باهات حرف می زنیم با صدای بلند واسمون می خندی.البته واسه من کمتر و واسه بابای خیلی بیشتر. دردو بلات به سرم مامان که همچین واسه بابایی دلبری می کنی.وقتی بابا پایین لبهات رو می بوسه با صدای بلن...
2 ارديبهشت 1392

واسه دل بابایی

این عکسهای امروز صبح دختر گلم اینجا می ذارم تا بابایی از توی کارخونه ببینه که تا عصری که میاد خونه دلش واسه دختر تنگ نشه...قربونت برم الهی مامان جون. ...
27 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد