ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ترنّم نامه

روزهای زیبای من و تو (13)

1393/9/1 9:36
نویسنده : باباي ترنّم
1,732 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ترنم جان

دختر نازم ، عزیز دردانه قلبم ، مادر قربان هزار هزار ناز و ادا و دلبریهات.

عزیز مادر روزها تند و تند می گذرد و من شاد و سرمست از حضورت  ، روزها و شبها رو در میان نغمه های شیرین کلامت گم کرده ام.

باورم نمیشه که یک سال و ده ماه از بودنت در کنار من می گذره و من هر لحظه مشتاق تر به آغوش کشیدنت می شوم. اگر روزی هزار ساعت باشد و تمام هزار ساعتش تو در آغوشم باشی باز هم کم است.

اما افسوس که در گذر این روزها و این زندگی ماشینی فرصت برای به آغوش کشیدنت و بوییدن عطر تنت کم دارم.

صبح ها که مهمان مهد کودک هستی و ظهر ها هم که با هم میریم خونه تو بعد از خوردن ناهارت می خوابی تا پنج بعد از ظهر و با اومدن بابا بیدار میشی.

اما بدان که عشق تو تمام تار و پود وجود منه و من هر لحظه و هر ثانیه عمرم از وجود تو در کنارم غرق شادی و لذتم.

البته انکار نمی کنم که گاه گاهی خیلی خسته میشم. آخه کار اداره و خونه با هم خیلی از مامان انرژی می گیره. اما قطعاً وجود تو نقطه مثبت  زندگی منه  و حضورت تمام خستگیهام را از تنم در میاره.

این روزها شیرین زبونیهات حسابی دل و دین از من و بابا برده و هر ثانیه هزار بار به خاطر شیرین زبونیهات بوسه بارون میشی.

گل من تقریباً تمام جمله ها را کامل می گی و جملاتت فعل و ضمیر داره .

دیروز توی یک فیلم تلویزیونی آقای هنر پیشه داشت کلاه امتحان می کرد ، تو اومدی پیشم و می گی  " مامان ، من کلاه می خواهم."

اگر چیزی رو بخواهی و توی خونه نباشه به بابا دستور خرید می دی. مثل چند روز پیش که بابا از سر کار اومد و گفتی " بابا ، دنت نداریم.مغازه بخر "

بابا که از سر کار میاد خونه ، میگی " بابا آمد. سلام بابا. چطوری؟ "

دیشب بابایی رفته بود حمام. رفتی پشت در حمام و در زدی و گفتی "پدر جون ، کی میایی بیرون؟ "

و هزار تا حرف قشنگ دیگه که من حسابی لذت می برم.

و اما مهربونیهات هم که حد نداره. دیشب پای من خورد به گوشه تخت و من نشستم زمین و گفتم "آخ" . خیلی تند دویدی کنارم و گفتی " گلم چی شد؟ گلم چی شد؟ "  اون لحظه درد پا که سهله ،اگر تمام درد دنیا هم بود یادم می رفت. و من بودم و بوسه باران کردن روی ماهت .

و اما دعا کردنت ......

دستهای کوچولوت رو می گیری بالا و همچین خوشگل می گی " خدایا...... " که قند توی دل من و بابا آب میشه.

لباس که می پوشی به خودت می گی " هزار ماشاالله"

و هزار شیرین زبونی دیگه......

این روزها هر کاری که می خواهی انجام بدی می گی " خودم " و اصلاً دوست نداری کمکت کنم و می خواهی خودت انجام بدی.

خلاصه اینکه شیرینم عاشقانه دوستت داریم و هزار بار خدا را شاکریم که تو را شیرینی زندگیمون قرار داد.

الهی صد هزار بار شکر ، شکر ،شکر.....

 

پسندها (5)

نظرات (6)

فروشگاه دایانا
1 آذر 93 10:21
مامان ترنم دعوت هستید به سایت ما
خاله منصوره
1 آذر 93 15:37
اینا رو می نویسی که دل مارو آب کنی....... خاله فداش بشه با اون شیرین زبونیاش
بهار مامان ائلمان
2 آذر 93 15:41
وایییییییییییییییییییییییییییییی !من مردم ! شما چطوری زنده اید ؟
محدثه
3 آذر 93 15:24
وای هزار ماشالله دلمان آب شد حقیقتش من شش ماهی هست میام اینجا اما زیاد نظر نمیذارم خیلی دخمل نانازی دارین خدا بهتون ببخشه واسه ماهم دعا کنید
niloofar
4 آذر 93 10:57
قربونش برمممممممممممممم جیگر خالههههههههههه. چه شیرین زبون. ماشاله معلومه خیلی هم دختر مستقلیه. آفرینننننننننننننن
باباي ترنّم
پاسخ
فدات بشم نیلوفر جان. ان شاالله ارغوان جون که به حرف بیاد آنچنان دل ازتون ببره که روزی صد بار تا مرز مدهوشی میری. من که الان این حس رو دارم
مامانی
17 آذر 93 11:42
سلام دختر خوش زبونی دارید خدا ایشالله حفظش کنه در پناه خودش .
باباي ترنّم
پاسخ
ممنون عزیزم. ان شاالله خدا حافظ همه بچه ها باشه
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد