دل نوشته های مامان (13)
سلام ترنم مامان
امروز به پیشنهاد بابایی رفتم دکتر دخترم. می خواستم اگر بشه بگم 24ام شما رو به دنیا بیاره. آخه هم من و بابایی خیلی چشم انتظار دیدارت هستم هم اینکه خاله مرضیه داره میاد و می خواستم که بتونه شما رو ببینه و بعدش دوباره برگرده تهران چون چند روز بیشتر مرخصی نداره ولی دکتر به هیچ عنوان قبول نکرد و تاریخ 26 ام ساعت 2 بعد از ظهر را واسه سزارین تعیین کرد و گفت زودتر از این امکان نداره و برای بچه یک روز هم یک روزه. خب حداقل خوبی دکتر رفتنم امروز این بود که تاریخ دقیق تشریف فرمایی شازده خانمم رو فهمیدم. الهی من فدات بشم مامان جون تا اون روز خوب مواظب خودت باش تا صحیح و سالم بیایی بغل مامان و بابا. تازه امروز دکتر ازت نوار قلب هم گرفت ولی وقتی من پرسیدم نوار قلب چرا ؟ خندید و گفت فقط می خواهیم صدای قلبش رو خوشگلتر بشنویم و جای نگرانی نیست. الهی که همیشه قلب کوچیک و نازت خوشگل بزنه عزیزم. دوست دارم مامان.


دل نوشته های مامان (13)
