شیرین زبونی
سلام ترنم شیرین زبانم.
هزار بار هم سر بر سجده گذارم و از خدایم برای بودنت تشکر کنم کم است.....
اگر شبانه روز هم خدایا شکرت بگویم کم است......
خدایم منت نهادی بر سرمون که ترنم را شیرینی دو چندان زندگیمون قرار دادی.
نازها و عشوه ها و دلبریهات حسابی سرخوشم می کنه مادر جان. دخترک کوچکم ممنون که هستی .ممنون مادر جان...
و اما....
چند کلامی شیرین زبونی دختر نازدونه ام....
دیشب موقع خواب اول گفتی می خواهم تو تختم بخوابم. بعد که من برقها رو خاموش کردم محض احتیاط پرسیدم ترنم می خواهی کنار من و بابا بخوابی؟
گفتی :" آره دیگه باید برم کنار مامان بابای خوشکلم بخوابم. "
بعد هم که اومدی دوتا دستهات رو باز کردی و من و بابا رو گرفتی تو بغلت و موهای ما رو ناز می کردی و می گفتی : " شما دوتا ناز من هستید. شما دوتا عشق من هستید. هر دوتاتون رو دوست دارم."
دیگه هیچ من و بابا رو ابرها سیر می کردیم.......
دیروز صبح که خواستم ببرمت مهد کودک بیدار شدی. وقتی رفتیم اونجا و رفتی داخل مهد برگشتی گفتی : " مامان تو هم بیا." و وقتی گفتم من باید برم سر کار گفتی :" مامان بیا تو .آخه من نگرانتم. من خیلی نگرانت هستم."
کلی مربیهای مهدت رو به خنده انداختی با نگرانیت واسه مامان....
قربونت برم الهی مهربون.
یک بار هم به بابا گفتی :" بهت هشدار می دهم واسه من بابا اسفنجی بذار وگرنه نفله ات می کنم."
از گلدون جلوی خونه گل می چینی و واسم میاری و می گی :" مامان تقدیم به تو"
خلاصه شیرین زبونی زیاد داری ولی من حافظه ام یاری نمی کنه....
دوستت دارم قلبم ، عشقم ، عمرم ، جونم ، نفسم....


شیرین زبونی 


