ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

ترنّم نامه

ماجرای شیر نخوردن

1392/1/23 23:57
نویسنده : باباي ترنّم
410 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

و اما یک ماجرای بد و اون اینکه تو دیگه شیر مامان رو نمی خوری و با شیشه شیر، شیر خشک می خوری. چند روز پیش هرچه کردم سینه مامان رو نگرفتی و شیر نخوردی و حدود یک ساعت هرچه کردم گریه کردی و نخوردی و من مجبور شدم بهت شیر خشک دادم و تو هم بعد از گریه هات با مامان قهر کردی و وقتی باهات حرف می زدم بغض می کردی ولی وقتی بابا از سر کار اومد کلی باهاش خندیدی .بعدش هم که رفتیم بیرون توی ماشین هر طرفی که بغلت کردم روتو کردی یک طرف دیگه و من رو نگاه نکردی و این برنامه تا شب ادامه داشت تا کم کم با من آشتی کردی . الهی که من فدای تو بشم که اینقدر عزیزی. ولی گل دختر مامان تو باید بدونی من به خاطر خودت گرسنه نگهت داشتم تا شاید شیرم رو بخوری که موفق نشدم و زور تو از مامان بیشتر بود.با دکترت هم که صحبت کردم گفت که کارت نداشته باشم و وقتی نمی خوری اذیتت نکنم و همون شیر خشک رو بهت بدهم.من هم دیگه وقتی شبها توی خواب بیدار میشی و کمی گیج خواب هستی خودم بهت شیر می دهم و بقیه وقتها متاسفانه شیر خشک می خوری. به هر حال عزیز دلم این موضوع باعث شد که من و بابا بدونیم که تو همه چیز رو احساس می کنی و نمیشه به زور به کاری وادارت کنیم.هر چند من از این موضوع خیلی ناراحتم و همیشه دوست داشتم تا دو سالگیت بهت شیر خودم رو بدهم ولی چاره ای نیست وقتی نمی خوری نمیتونم کاری کنم.دلم تنگ میشه واسه وقتهایی که توی بغلم شیر می خوردی و خواب می رفتی....دوستت دارم دخترم و همیشه برات بهترینها را آرزو می کنم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد