تقدیم به همسر عزیزتر از جانم
ترنّم جان ، دخترم سلام
بابا فدات بشم الهی چند صباحی بود که بدلیل مشغله کاری و جستجوهای روزانه بدنبال خرید خونه که قراره آشیونه ی امنی باشه واسه من و تو و مامانی و به سرانجام رسیدن همه ی زحمتهای این چند وقته ، بالاخره وقت کردم تا یه چند خطی واسه دختر عزیزم بنویسم.
بابا جون ، از اونجایی که اول ازدواج من و مامانی بهش قول داده بودم که خوشبختش کنم و نذارم آب توی دلش تکون بخوره و لازمه ی یک زندگی راحت و بی دغدغه داشتن یک سرپناهه که آدم توش احساس راحتی بکنه ، بعد از کلی قسط و قرض و وام بالاخره پولامونو جمع کردیم و یه خونه ی نقلی و خوشگل خریدیم ، البته ناگفته نمونه که مامانی هم تمام طلاهاش رو فروخت و کمک بزرگی بود توی این امر خطیر.
به همین خاطر من هم به پاس تمام زحمتهایی که مامانی واسه من و تو کشیده و به جبران تمام سالگردهایی که توی زندگی مشترکمون اومد و رفت و من نتونستم به نحو شایسته از مامانی تشکر و قدردانی کنم ، خونه ی جدیدمون رو به نام مامانی کردم تا برگ سبزی باشه تحفه ی درویش که امیدوارم بتونه بخشی از محبت های مامان رو جبران کرده باشم.
لازم بذکر است که از زمانی که خدا تو فرشته ی مهربون رو به من و مامانی هدیه کرد ، از پا قدم مبارکت زندگی من و مامانی پر از اتفاقات خوب شد و خدا رو بخاطر وجود تو هزار بار شکر میکنم.
در اینجا جا داره از مامان بزرگ پروین و بابا بزرگ شهریار و دایی علی و خاله منصوره و دایی انوش که توی خرید خونمون کمکمون کردن کمال تشکر را داشته باشیم. از همگیتون بابت کمکهاتون ممنونم.


تقدیم به همسر عزیزتر از جانم
