ترنم در آتلیه خونگی
سلام خانوم خانومای مامان
بالاخره روز جمعه در سن چهار و نیم ماهگی شما ، موفق شدیم بابا رو گیر بندازیم که چندتا عکس از دخترم بگیره. البته در یک آتلیه از نوع خانگی.(شایان ذکر است که بابایی چند سال پیش آتلیه داشت.)
بابایی همیشه می گفت تا نتونه بشینه نمیشه ازش عکس خوب بگیریم ولی با اصرار من قبول کرد که ازت عکس بگیره. البته چون بدون آمادگی بود و توی خونه هم عکس گرفتیم هیچ برنامه و دکور خاصی نداشتیم.
در ضمن همین که خواستیم شروع کنیم به عکس گرفتن شما بهونه خواب کردی و اصلاً همکاری نکردی. ما هم سریع چندتا دونه عکس گرفتیم و شما هم وسط کار خوابیدی.
بعدش هم ما منصرف شدیم و گفتیم بزرگتر که شدی ببریمت یک آتلیه خوب و ازت عکس بگیریم.
این هم چندتا از عکسهای دختر گلم در آتلیه خونگی بابا و مامان


این عکسها روی دامن یک لباس محلی شیرازیه که مال مامانه



این عکسها هم روی لباس عروسیه مامانیه.
(جوونی کجایی که یادت به خیرررررررررررررررر)



این هم ترنم در دوره انسانهای اولیه که لباس نداشته و با برگ درخت خودشو می پوشونده.

دوستت دارم دختر کوچولوی خودم.


ترنم در آتلیه خونگی
