ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

ترنّم نامه

وقتی ترنم خودش می خواهد لباس بپوشه.......

سلام عزیز دلم جدیداً هر کاری می خواهی انجام بدی ، می گی " خودم" ....... این هم نتیجه اش........ البته اصلاً هم حاضر به اصلاح اشتباهت نیستی.......     فقط به زور موفق شدم یک دست از لباسهایی که روی اینها بود از تنت در بیارم. اون هم به بهانه گرما....   ...
27 آذر 1393

.......

سلام عشق مامان امروز دوباره بعد از 20 روز رفتی مهد. ..... این 20 روز که مامان جون و آقا جون پیشمون بودن حسابی واسه خودت خانومی کردی و توی خونه بهت خوش گذشت. دیروز مامان و بابایی رفتن خونشون. جاشون حسابی توی خونمون خالیه. امروز صبح باز هم رفتی مهد. اولش که رفتی داخل من هم پشت سرت اومدم که به مربیتون سفارش حال و احوال امروزت رو کنم. اینقدر مظلوم رفتی یک گوشه نشستی که دلم صد پاره شد. لعنت به غریبی و غربت      ....................   ...
23 آذر 1393

روزهای زیبای من و تو (13)

سلام ترنم جان دختر نازم ، عزیز دردانه قلبم ، مادر قربان هزار هزار ناز و ادا و دلبریهات. عزیز مادر روزها تند و تند می گذرد و من شاد و سرمست از حضورت  ، روزها و شبها رو در میان نغمه های شیرین کلامت گم کرده ام. باورم نمیشه که یک سال و ده ماه از بودنت در کنار من می گذره و من هر لحظه مشتاق تر به آغوش کشیدنت می شوم. اگر روزی هزار ساعت باشد و تمام هزار ساعتش تو در آغوشم باشی باز هم کم است. اما افسوس که در گذر این روزها و این زندگی ماشینی فرصت برای به آغوش کشیدنت و بوییدن عطر تنت کم دارم. صبح ها که مهمان مهد کودک هستی و ظهر ها هم که با هم میریم خونه تو بعد از خوردن ناهارت می خوابی تا پنج بعد از ظهر و با اومد...
1 آذر 1393

کوتاهی مو

سلام عزیز دل مامان بالاخره جلوی موهاتو کوتاه کردم........ بابایی اصلاً اجازه نمی داد دست به موهات بزنم. ولی من به خاطر اینکه توی مهد موهات رو نمی بستن و همیشه روی چشمهات بود، در یک اقدام خود جوش پنج شنبه صبح بردمت آرایشگاه و جلوی موهات رو کوتاه کردم. حالا بماند که بابا چقدر ناراحت شد.......... برای اولین بار در پایان یک سال و ده ماهگیت موهات قیچی خورد. (البته یک بار وقتی خیلی کوچک بودی چندتا تار موهات رو برای یادگاری چیدم. اما کوتاهی به حساب نمی یاد) راستی توی آرایشگاه خیلی متین و سنگین نشستی روی صندلی و اصلاً گریه نکردی و تکون نخوردی. مرسییییییییییییییییییییی دخترم.   ...
24 آبان 1393

همایش شیرخوارگان حسینی سال 93

سلام ترنم عزیزم دیروز (6 محرم سال 93) با هم رفتیم امامزاده سید مظفر ، همایش شیرخوارگان حسینی. الهی فدات شم که خیلی دختر خوبی بودی و از پیشم تکون نخوردی. امیدوارم حضرت علی اصغر(ع) حافظ تو و همه بچه ها باشه.   ...
10 آبان 1393

یک ظهر دریایی - آفتابی خوب

سلام گل ناز نازی مامان روز جمعه از گرما و آفتاب ظهر استفاده کردیم و با هم رفتیم لب دریا . دخترم هم حسابی آب بازی کرد و خوش گذروند. الهی قربونت برم مامان جون. دل من و بابا به خوشیه تو خوش و خوشحاله عشق من. دوستت داریم  میلیدون تا................. ( وقتی بهم می گی دوست دارم ، می گم چند تا دوستم داری ؟ تو هم می گی : میلیدون تا   " منظورت میلیون تاست" ). من هم هزار هزار هزار میلیدون دوستت دارم بانوی قلبم.         ...
27 مهر 1393

نقاشی نقاشی

سلام جیگرکم دردانه دخترم مدتیه که به نقاشی علاقه مند شده و البته از وقتی که خاله مرضیه واست دفتر و مداد شمعی خرید بیشتر یاد نقاشی می کنی. دفتری که خاله واست خریده بود رو در عرض دو تا سه روز تمام صفحاتش رو پر کردی و بابا واست یکی دیگه خرید. ضمن اینکه هر روز هم  در کنار دفترت ، ده دوازده تا کاغذA4  خراب می کنی. خلاصه اینکه هر روز بساط نقاسی کشیدنت توی خونه پهنه. حتی وقتی می برمت قلعه وروجک ها هم می ری توی اتاق نقاشی و مشغول نقاشی می شی و دیروز هم توی نمایشگاه کودک هر غرفه ای که نقاشی داشت شما یک سر می زدی.             و ...
14 مهر 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد