ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

ترنّم نامه

ترنم به روایت تصویر در هفتمین ماه

سلام بانوی کوچولوی آشیونه مون اومدم بگم داری شیطون می شی هاااااااا..... این عکس ها هم یه عنوان مستنداتش... الهی که من فدای تو و شیطنت هات بشم عروسک نازم.   به محض اینکه از کنارت تکون می خورم شروع می کنی به گریه..     مجبورم حتی توی آشپزخونه هم ببرمت تا بتونم به کارهام برسم     اینقدر وول می خوری که نمی ذاری لباس تنت کنیم. بابایی هم مجبور شد اینجوری زندانیت کنه تا لباست رو بپوشونه تنت.     بقیه اش هم توی ادامه مطلب...   این سبد اسباب بازیهای کوچیکت هست که همه رو ریختی و خودت رفتی زیرش   (شایان ذکر باشه...
13 مرداد 1392

روزهای زیبای من و تو (8)

سلام نفس مامانی ترنم جونم ، دختر نازم ، تو روز به روز داری بزرگتر میشی و من و بابایی از بودن با تو غرق در لذت می شیم. دختر عزیزم ، روزهای من و بابا با تو خیلی زیباست .   این زیبایی را وقتی می فهمم که من و تو کنار هم روی تخت می خوابیم و تو حسابی دور من وول می خوری و دور دست و پاهام می پیچی . وقتی به خاطر یک نخ که از لباس من آویزونه و تو خودت رو هل می دی توی بغلم که دستت به اون نخ برسه ، وقتی خسته میشی از این همه تکون خوردن و سرت رو می ذاری روی دستم تا خستگیت رو بگیری.   این زیبایی را وقتی می فهمم که با عشق به تو غذا می دهم و وقتی دیگه دوست نداری بخوری دستت رو می کشی دور دهنت و سریع ...
12 مرداد 1392

ترنم در شبهای قدر اولین سال زندگی

سلام جیگر مامانی دختر عزیز من ، پارسال شبهای قدر تو توی دلم بودی و با هم با خدای خوبمون مناجات کردیم و امسال تو توی دست و پای زندگیمون بودی. خیلییییییییییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییی این شبها با تو خوب بود و خوش گذشت. الهی فدات بشم من که تو هم تا دیر وقت با ما احیا می گرفتی و شب زنده دار بودی و اصلاً هم خوابت نمی گرفت. کلی هم شیطنت می کردی و به همه جا سرک می کشیدی. چه حالی می داد وقتی وسط دعای جوشن کبیر بلند میشدم و می رفتم واست سرلاک درست می کرم یا وقتی واست شیر درست می کردم و بهت می دادم. چه حالی داشت وقتی تو می اومدی و تسبیحی که دستم بود رو واسه خودت می خواستی. خدایــــــــــ...
11 مرداد 1392

شب قدر و شهادت مولا امیرالمومنین(ع)

  گر خدایی نیست جز رب جلی لا امیرالمومنین الا علی     شنیدم عاشقی مستانه می گفت : اگر آتش به زیر پوست داری / نسوزی گر علی را دوست داری . . .   چشم ما و عنایت حیدر، دست ما و کرامت حیدر. یا علی(ع)       امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران... اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست... اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید ... _____________________________________________ ترنم عزیزم امشب اولین شب قدر زندگی توست. خدا را شکر از تقدیری که برایم رقم زد و تو در آن بودی و هستی.     ...
5 مرداد 1392

بابا بیدار شو....

ترنّم جان  ، دخترم سلام الهی که بابا فدات شه ، حدوداً 2 روز پیشا بود که یه صحنه ازت دیدم که قند توی دلم آب شد، شایدم من اشتباه میکنم ... ولی دلم گواهی میده که درست حدس زدم... میرم سر اصل مطلب : حدوداً 2-3 روز پیش بود و من که تازه از سرکار اومده بودم خونه بعد از کلی لاو ترکوندن با دخمل گلم و عشق بازی و ... شام خوردیم و من کنار سفره دراز کشیدم و دستم را گذاشتم روی پیشونیم که یه چرت کوچولو بزنم که یه 2 دقیقه ای بعد که من هنوز بیدار بودم و فقط چشمامو بسته بودم دیدم یه جفت دست کوچولو و قشنگ دارن انگشت شصتم رو میکشن و با زبون کودکانه قشنگش بابایی رو صدا میکنه و من که از شدت ذوق زدگی دست از پا نمیشناختم که دخترم آگاهانه چند...
5 مرداد 1392

باز هم ذوق واسه بابا ( باز هم خدا شانس بده)

سلام نفس ناز نازی مامان   طبق معمول بابا از سر کار اومد و ترنم رو صدا کرد. تو هم گرم بازی که با صدای بابایی چرخیدی طرف صدا       و اینجا بابا از در اتاقت اومد داخل     قربون این ذوق کردنت بشم مادر. دردو بلات توی قلبم الهی. فدات بشم عروسک نازم. ترنمم ، من تو و بابای تو رو خیلی دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دارم.   خدایا شکر برای وجودی که وجودم با وجودش معنا گرفت. شکر برای حضور ترنمم... ...
3 مرداد 1392

کلی 6

سلام مامان جان عروسک مامان ، از یک ماهگیت می خواستم که وقتی سنت که بالای وبلاگ نشون داده میشه میرسه به تکرار یک عدد واست عکسش رو بگیرم ولی هر ماه یادم می رفت و معمولاً یکی دوساعت بعد یادم می اومد. ولی اینبار شکارش کردم.   در 6 ماه و 6 روز و 6.......       الهی که دورت بگردم قصه زیبای تمام ثانیه های عمر من و بابا. ...
1 مرداد 1392

و اما دندون......

سلام ناز دونه من دختر نازم ، دندون در آوردنت مبارک عزیز مامان. اولین دندون دخترم در تاریخ 30 مرداد 92 ، توی سن 6 ماه و 5 روزگی رو نمایی شد. چند روزی بود که می دیدم  لثه ات خیلی نازک شده و از اونجایی که دست بابایی هم دائماً توی دهنت بود (عکسها و اسنادش توی پستهای قبلی موجود است) ، بهش می گفتم دندونش در نیومده؟ بابا هم می گفت نه هنوز. تا دیشب بابایی گفت " ترنم دخترم ببینم دندونت هنوز در نیومده؟" و سریع دست مبارک نشسته رو برد توی دهنت . و گفت " عزیزم دندونش در اومده . چقدر هم تیز و کوچولوئه" اگر بدونی چه ذوقی کردیم مامان جون. کلی من و بابا بوسیدیمت و کیفور شدیم. خدایا شکرت . عزیز مامان نرم نرمک داره ب...
31 تير 1392

خدایاااااااااااا ، اونها کجا هستن و ما کجا؟؟؟

سلام ترنم عزیز تر از جانم دخترم ، پیرو پست قبلی اومدم یک چیزی واست بنویسم که یک وقت فکر نکنی دور و بر دنیا فقط بدی هست. امروز داشتم برنامه ماه عسل نگاه می کردم و تقریباً از اول برنامه تا یک ربع بعدش در حال گریه بودم .اون هم شدید. امروز برنامه ماه عسل زوجی رو نشون داد که یک فرزند معلول را به فرزندی گرفته بودن.علی رغم اینکه خودشون دو تا پسر بزرگ و سالم داشتن. امروز ماه عسل پدر و مادری رو نشون داد که بیست و سه سال پسر فلجی رو که از بهزیستی گرفته بودن تا یک روز عصای دستشون باشه با وجود فلج کامل جسمی نگه داشته بودن و بزرگش کرده بودن تا زمانی که فوت کرده بود. آره عزیزم آدمهای دنیای ما به این زیبایی و پاکی هستن. خدایا...
30 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد