ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

ترنّم نامه

نیمه شعبان 92

السلام علیک یا صاحب الزمان    شب میلاد تو، هنگامه گشودن پنجره های امید است به روی بغضِ ستم دیدگان بی پناه تاریخ.   میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانه های انتظار، مبارک باد.       ...
4 تير 1392

عشق بابا

ترنّم جان  ، دخترم سلام الهي كه بابا فدات بشه، ميخوام امروز عمق عشق و علاقت رو به بابايي بيان كنم. ديروز كه داشتم باهات بازي ميكردم و تو هم دستهاي قشنگت رو گذاشته بودي روي صورت بابايي از اونجايي كه يه كوچولو ناخن دستت بلند شده بود و تو هم با شدت و محكم اون دستهاي كوچولو و عزيزت رو ميكشيدي روي صورتم يه خورده صورتم درد گرفت و من هم صورتم رو حالت بغض و گريه كردم و تو با ديدن صورت گريه ناك من ، بغض كردي و شروع كردي به گريه كه من و ماماني با ديدن اين صحنه به شدت عشق و علاقت به بابايي پي برديم و امروز هم كه واسه كار بانكي شركت اومده بودم توي شهر و واسه گرفتن كارت عابر بانك ماماني اومدم دنبال تو و ماماني تا بريم كارهامون رو انجام بد...
4 تير 1392

جای دندونی های ترنم

سلام عسل مامانی مامانی ، این روزها از تعطیلات استفاده کردم (نه که روزهای دیگه خونه نیستم!!!!!) و واست یک جای خوب برای دندونیهات درست کردم که دیگه نذارمشون توی بشقاب و کاسه و..... مامان دخترا توی وبلاگ   چهل تیکه   یک پست در مورد استفاده از قوطی شیر خشک نوشته بود و من هم تصمیم گرفتم که یک جایی واسه دندونیهات با قوطی شیر خشک درست کنم. اینجوری دیگه راحت درب قوطی رو می بندم و روی دندونیهات هم گرد و غبار نمیشینه.   ضمن اینکه چه کیفی کردم که واست یک چیزی درست کردم و چه کیفی کردم که از مقدار زباله های موجود در طبیعت یک قوطی کم کردم.   این هم عکس کاردستی مامان واسه ترنم عزیز دلم     ...
4 تير 1392

خواب سنگین

سلام شیرینی زندگیمون نرنم جون دخمل نازم ، من نمی دونم احساسم به تو رو چطوری واست بگم که عمق احساسم رو بفهمی...... مامان جون ، بانوی آینه و آفتاب خونمون خیلییییییییییییییییییییی دوستت داریم و هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشیم. خدایاااااااااااااااااااااااااااااااا شکر، هزار بار شکر ، صد هزار بار شکرررررررررررررررررر. خدایا ازت ممنونم به خاطر این نعمتی که بهمون دادی. الهی شکر.   ترنم عزیزم چند شب پیش خوابیده بودی و ساعت 9 شب بود .بابایی هم پایین داشت ماشین و میشست.بعدش که اومد بالا بهش گفتم " ترنم رو بیدار کن.الان بد موقع است و شب دیگه دیر می خوابه." بابایی هم اومد پیشت و هر چه صدات کرد و نازت کرد بیدار نشدی .من به...
2 تير 1392

ابزار و ادوات مورد نیاز ترنم زمان خواب

قربون تو دختر ترنم مامان ، عادت کردی وقتی می خواهی بخوابی یک سری چیزها دورو برت باشه تا بتونی بخوابی. اولیش عروسک موزی هستش که صالح (پسر عموی من) واست  آورده. دومیش هم پارچه ای که توی ست لباس نوزادیت بود. سوم هم عروسکهای آویز تختت که گاهی می گیری و می کشی شون طرف خودت. ضمنا موقع خواب همش دوست داری غلت بزنی توی تختت . واسه همین یک بالشت می ذارم کنارت که نتونی غلت بزنی و بخوابی و بعدش که خوابیدی برش می دارم. و وقتی که دیگه خیلی خوابت بگیره سرت رو خم می کنی توی بالشت و می خوابی.   و این هم مجموع ابزار مورد نیازت در زمان خواب     ...
1 تير 1392

ترنم و حمام

عروسک نازم سلام عزیز دل مامانی ، قربونت برم من که وقتی می برمت حمام کلی خوش اخلاقی و اصلاً گریه نمی کنی. من هم راحت حمامت می کنم . البته دوستهای با تجربه نی نی دارم بهم گفتن که وقتی بزرگتر بشن بچه ها کلی گریه می کنن توی حمام. حالا ببینیم تو هم همین جوری میشی یا نه!!!!! خلاصه اینکه من کلی کیف می کنم وقتی می برمت حمام. البته به نظرم تو هم کم کم داری بازی با آب رو یاد می گیری آخه این دفعه کمی با دستهات توی آب بازی کردی. خیلی دوستت دارم خوشمزه مامان....   این هم دخترم توی حمام...     ...
1 تير 1392

نتیجه یک ساعت تلاش مامان

سلام جیگرم چند روز پیش کلی نق می زدی و خوابت می اومد . من هم گذاشتمت توی تختت که بخوابی. کلی غر زدی و خودت واسه خودت لالایی خوندی.آخه عادت داری موقع خواب کمی واسه خودت می خونی بعدش می خوابی. خلاصه اینکه کلی هم من واست لالایی خوندم و تو بهونه گیری کردی و نمی خوابیدی و این پروسه تقریباً یک ساعتی طول کشید. من هم اگر از توی اتاق یا کنار تختت می رفتم کلی گریه می کردی و من مجبور شدم همونجا دست به سینه در خدمت شما بمونم.   بعد از یک ساعت این قیافه ات.....       و اما ادامه مطلب....   پستونکت رو از دهنت در آوردم و بهت می گم" ترنم ، مامان می خواهی بخوابی یا نه؟" این خنده رو تحویلم دادی......
1 تير 1392

ترنم و بابا و طالبی

ترنّم جان  ، دخترم سلام عزیز دل بابایی دیروز جمعه بود و حدودای ظهر که سه تایی از خواب بیدار شدیم ، البته من زودتر از تو و مامانی بیدار شدم و رفتم صبحونه آماده کردم که شامل نون و پنیر و طالبی بود و وقتی مامانی رفت صورتش رو بشوره من یواشکی یه تکه طالبی بهت دادم و نمیدونی چطور اون طالبی رو کردی تو دهنت و شروع کردی به خوردن ، الهی برات بمیرم که هنوز دندون نداری که بتونی غذا بخوری ، و وقتی مامانی از دستشویی اومد بیرون کاملاً حیرت زده با صحنه ای روبرو شد که جنابعالی اون تکه طالبی رو با حرص و ولع کرده بودی تو دهنت و دیگه خدا رو بنده نبودی و هیچکس رو تحویل نمیگرفتی که نکنه یه وقت کسی بخواد طالبیت رو ازت بگیره....   اینم ...
1 تير 1392

روزهای زیبای من و تو (7)

دختر عزیزممممممم سلام دختر نازم ، این روزهایمان هم می گذرد و برای من و بابایی بودن با تو لذت بخش است. خدا را شکر که تو هستی تا ما بعد جدید و زیبایی از زندگی را به واسطه حضورت تجربه کنیم. یک بعد زیبا از زیباییهای ناتمام خدای مهربون واسه ما آدمها.... الهی که به حق این ماههای عزیز خدا به همه مامانهای منتظر نی نی سالم بده و دلشون رو شاد کنه.... الهی امیییییییییییین. این روزها همچنان در تلاشی برای جلو رفتن و تقریبا نا موفق. گاهی کمی عقب می ری و فقط یک حرکت به جلو می آیی . گاهی هم تلاشت نتیجه نمیده. اما دست از تلاش بر نمی داری و اینقدر تقلا می کنی تا خسته میشی و همونجا سرت رو می ذاری روی زمین. فدای قد و بالات دخترم وقتش که بشه تو...
30 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد