حکایتی شده این مرخصی زایمان.......
سلام عزیز مامان هنوز نرفتم سر کار..... بله دخترم ، مامان با اعتماد به نفس هر چه تمام تر نشسته تو خونه تا شاید این بخشنامه محترم به اصطلاح ابلاغ شود. دخترم امروز می خواهم یک چیزی رو واست تعریف کنم تا بدونی توی این دنیا همه جور آدمی پیدا میشه.... دو هفته قبل از تموم شدن مرخصی زایمانم یکی از همکارهام (که الهی هر چی از خدا می خواهد ، خدا بهش بده) به من زنگ زد و گفت که امروز بخشنامه مرخصی 9 ماهه اومده و من گفتم " زنگ بزنیم به خانم ... و بهش خبر خوش بدیم " و اون وقت دو تا از همکارهامون( یک خانم حدود 50 ساله و دارای دوتا بچه 20 سال به بالا و یک خانم حدود 40 ساله مجرد) گفته بودن " نه .خبر ندین ...
نویسنده :
باباي ترنّم
17:10








