مهمان داشتیم و مردم شاد بودند.....
سلام عزیز دلم دیروز مهمون داشتیم. مهمون های عزیزی که از دوستان بسیار قدیمی مامان بزرگ زهره و بابایزرگ حسین (مامان و بابای بابایی) هستند و من بعد از ازدواج با بابایی باهاشون آشنا شدم. دوستانمون از زاهدان اومده بودند خونمون. آشنایی بابا با این خانواده مربوط میشه به حدود سی سال پیش. پدر و مادر بچه ها با بابا بزرگ و مامان بزرگ دوست هستن و این دوستی همچنان ادامه داره و حالا به بچه هاشون منتقل شده. از اونجایی که بسیار خانواده خونگرمی هستن خیلی خوش گذشت باهاشون. جالبه که تو هم که این روزها دیگه پیش غریبه ها احساس غریبی می کنی با این مهمون هامون اصلا غریبی نکردی و از همون اول رفتی توی بغلشون. دیشب هم می خواستیم با ...
نویسنده :
باباي ترنّم
10:11









