نتیجه یک ساعت تلاش مامان
سلام جیگرم
چند روز پیش کلی نق می زدی و خوابت می اومد . من هم گذاشتمت توی تختت که بخوابی. کلی غر زدی و خودت واسه خودت لالایی خوندی.آخه عادت داری موقع خواب کمی واسه خودت می خونی بعدش می خوابی.
خلاصه اینکه کلی هم من واست لالایی خوندم و تو بهونه گیری کردی و نمی خوابیدی و این پروسه تقریباً یک ساعتی طول کشید. من هم اگر از توی اتاق یا کنار تختت می رفتم کلی گریه می کردی و من مجبور شدم همونجا دست به سینه در خدمت شما بمونم.
بعد از یک ساعت این قیافه ات.....

و اما ادامه مطلب....
پستونکت رو از دهنت در آوردم و بهت می گم" ترنم ، مامان می خواهی بخوابی یا نه؟"
این خنده رو تحویلم دادی...

البته من هم جای تو بودم می خندیدم. هر چی باشه یک ساعت منو معطل خودت کرده بودی.
و بالاخره بعد از 2 ساعت خوابیدی. اون هم یک خواب اساسی....

خوابهای خوش ببینی همه زندگیم. دوستت دارم خیلیییییییییییی.


نتیجه یک ساعت تلاش مامان
