يه دنيا غم
ترنّم جان ، دخترم سلام
عزيز دل بابايي ديروز كه از سر كار اومدم خونه بر خلاف هميشه كه دخترم با ديدن بابايي كلي ذوق زده ميشدي و با خنده هاي قشنگت خستگي رو از تن بابايي بيرون ميكردي ، خيلي بي حال بودي و توي چشمات ناراحتي و كسالت ديدم و وقتي بغلت كردم ديدم بدنت داغ داغه. به ماماني گفتم چرا دخملي اينقدر بي حاله و بدنش داغه كه با گذاشتن تب سنج زير بغلت ديديم درجه بدنت 37.8 درجه هست كه اين يعني كه تو تب كرده بودي و نميدوني چه غمي نشست توي دل بابايي و كلي نگرانت شدم و سريع يه نوبت از دكترت گرفتيم و به اتفاق ماماني برديمت دكتر كه دكتر گفت تبت بخاطر بيماري ويروسيه و بايد هر 6 ساعت بهت قطره استامينوفن بديم تا تبت پايين بياد و اگر تبت رفت بالاي 38 درجه اونوقت بايد ازت آزمايش بگيرن، كه تا امروز كه 2 روز شده هنوز تبت حدوداي 37.3 تا 37.5 درجه بالا پايين ميشه و خدا رو شكر افزايش پيدا نكرده. ديشب هم طفلكي ماماني هر 2 ساعت بيدار ميشد و واست درجه ميذاشت و تبت رو چك ميكرد تا خدايي نكرده يه وقت تبت بالا نره.
خلاصه كه بابايي نميدوني از ديروز تا حالا چه غمي توي سينه من و مامانيه و از اينكه دخمل سرحال و سرزندمون رو اينجور بي حوصله و مريض احوال ميبينيم نميدوني چه حالي داريم..... 

الهي كه درد و بلات بخوره توي قلب من بابايي و هيچوقت تو رو اينجور كسل و مريض نبينم عزيز دل بابا. از ديروز ماماني همش ميگه خوب بچه هست ديگه و بچه هم ممكنه مريض بشه و اين همه ناراحتي نداره كه... ولي نميدوني انگار كه تمام غم دنيا رو ريختن توي قلب من وقتي توي اون چشمهاي قشنگت نگاه ميكنم و اون خنده و شادي هميشگي رو توي صورتت نميبينم. بابا جون ايشاءالله كه زودتر خوب بشي و درد و بلات بخوره تو سرم عشق بابايي...
دوست داريم. (M&Y)


يه دنيا غم
