ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

ترنّم نامه

مهر و محبت و دختر و پدر مهربون

سلام ترنم ناز نازی من وقتی حکم ، حکم شما میشه توی خونه، من و بابا چاره ای نداریم جز اطاعت امر اون هم بدون منت. سبد اسباب بازیهات رو خالی می کنی و میشینی داخلش و به بابا دستور می دی هلت بده. بابایی هم با عشق و کیف باهات بازی می کنه. بعدش هم با بوسه از بابا تشکر می کنی.       عاشقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم مهربون.   ...
8 ارديبهشت 1393

برای مادرم ، او که بهترین است.

سلام مادر من، سلام مادر مهربانم، سلام عزیز ترینم   مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامی داشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بی کرانت از ما، بر آسمان پرمهرت می آویزیم. روزت مبارک باد. مامان جونم ، درسته که کیلومترها ازت دورم ولی دلم همیشه پیش تو و بابا هست. مامان مهربونم ، سایه گرم زندگیمون ، مامان عزیز تر  از جانم ، از این راه دور دستهای گرم و پر مهرت را می بوسم  و روز مادر رو به شما فرشته مهربان خدا تبریک می گم. الهی که هزار ساله باشی و سایه گرمت همیشه روی زندگیمون باشه. الهی که همیچ وقت...
31 فروردين 1393

فکر و خیال آشفته مامان

سلام ترنم کوچولوم الان من توی اداره هستم و تو هم با تن تب دار خونه پیش بابا هستی. من هم کلی حالم گرفته است و اعصابم خورده خورده. از دیشب تب داری و امروز صبح هم تبت بالا بود. چون من نمی تونستم امروز نیام اداره بابا گفت : نمیره کارخونه و تا 11 پیشت می مونه و بعد می ذارتت مهد تا من 2 برم دنبالت. تو که مریض باشی عزیزم ، من کلی غمگین و ناراحت می شم. اصلاً امروز روز خوبی نیست. خیلی هم دیر می گذره. دوستت دارم ترنم عزیزم. ...
27 فروردين 1393

دلتنگی برای خونه

سلام عزیز دردانه مامان ترنم گلم ، روز ١٤ هم که برگشتیم ، من و تو رفتیم توی خونه و بابا هم مشغول خالی کردن وسایل از توی ماشین بود که شما با یک حرکت عجیب و غریب من رو بسی شگفت زده نمودی.!!!!! یک عروسک داری که قبلاً هم گفتم اصلاً باهاش کنار نمی یایی و به شدت به عروسک بیچاره حسادت می کنی و چشم دیدنش رو نداشتی و تا به دستت می رسید مشغول در آوردن چشم و گوش و مو ... ... و خلاصه آزارش بودی. ولی بعد از دو هفته که برگشتیم خونه به محض اینکه رفتیم توی اتاق ، عروسکت رو برداشتی و محکم بغلش کردی و شروع کردی به بوسیدنش. بوس و بوس و بوس..... از چشم و لب و گونه و مو و دست و پاش بود که بوسه می گرفتی.!!!!!!! اصلاً باورم نمی شد که این ...
19 فروردين 1393

بابایی بر خلاف میل من خیلی دل به دلت می ده .....

سلام دختر شیرینم ترنم عزیزم ، گل قشنگ زندگیم ، مدتیه که وقتی جایی می ریم و شما چیزی رو می بینی ، اشاره می کنی که می خواهی اونو داشته باشی و متاسفانه بر خلاف میل من که دوست ندارم به این کار عادت کنی ، بابایی هر چیزی رو که اشاره می کنی واست می خره. و این اسباب بازیها خواسته های این چند روزه تعطیلات بود که شما اشاره کردی و بابا خرید. فدات شم که اینقدر عزیزی . ضمناً به ماشین خیلی بیشتر از عروسک علاقه داری.     ...
19 فروردين 1393

ترنم و روز طبیعت 93

سلام عروسک قشنگم ترنم عزیزم ، روز ١٣ فروردین به خاطر بارندگی نتونستیم بریم بیرون علیرغم اینکه از شب قبل همه چیز رو آماده کرده بودیم. ولی بعد از ظهر واسه ٢ ساعت باران بند اومد و ما هم از همون فرصت استفاده کردیم و زدیم بیرون و خلاصه ساعتی سیزدهون رو  بیرون گذروندیم.     ترنم و متین   ...
18 فروردين 1393

خوش می گذره ؟؟؟؟

سلام دختر عزیزم توی مسیر مسافرت روی صندلی ماشینت به زور قرار می گرفتی ولی مثل اینکه زیر صندلی رو خیلی دوست داشتی.... من هم متنفرم از این کارهای خطرناکی که بابا می گه " اشکالی نداره ، بذار بچه ام راحت باشه!!!!!!!!!"   ...
18 فروردين 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد