ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

ترنّم نامه

چه دختری دارم من!!!!

سلام گلم یک ربع  وقت صرف کردی تا دوشاخه گاز رو از برق در بیاری و وقتی دیدی نمی تونی ، یک ربع گریه کردی تا من واست انجامش بدم . البته من هم این کار رو نکردم چون دیگه بهانه هر روزت میشد .       دوستت دارم دختر عزیزم ...
26 بهمن 1392

روزهای زیبای من و تو (9)

سلام دختر نازم   ترنمم ، شیرینی زندگیم ، عشق و امیدم ، امروز 13 ماهه شدی عزیزم. اولین روز از دومین ماه دومین سال زندگیت رو بهت تبریک میگم پاره قلبم.   دختر شیرینم ، این روزها با تو  خیلی به من و بابا خوش می گذره . خدایا نمی دونم این لطفت رو چجوری باید شکر کنم. الهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی هزار بار شکر، شکر و شکر. ازت ممنونم به خاطر این نعمتت. ترنم نازم ، هنوز راه نمی ری و غیر از اون هشت تا دندونی که توی شش ماهگی به سرعت در آوردی ، دندون دیگه ای هم نداری. بابا رو که از خیلی وقت پیش می گفتی .حالا 3 هفته ای هم هست که ماما رو هم می گی و دل من غش می کنه واسه این ماما گفتنت. این ...
26 بهمن 1392

تولد یک سالگی

سلام ترنم نازم دختر عزیزم ببخشید که پست تولدت رو با تاخیر گذاشتم. آخه عکسهای تولدت ویروسی شدن و پاک شدن و بالاخره بابا با کلی دردسر تونست برشون گردونه. آخه ویروسش خیلی بد قلق بود. پنجشنبه ٢٦ دی ٩٢ ، همزمان با یک ساله شدنت من و تو و بابایی یک جشن کوچولو گرفتیم و از بودنت و شادیت کلی کیف کردیم. البته بابابزرگ و مامان بزرگ و خاله ها و دایی علی قبلاً کادوی تولد دخترم رو داده بودند و جاشون حسابی خالی بود. عزیز دلم ، دختر مهربونم ، یک سالگیت مبارک مامان. الهی که ١٢٠ ساله بشی و با شادی زندگی کنی عمرم.   این هم عکسهای تولدت....       این کارتها هدیه های خاله ها و مامان بزرگی و بابابزر...
5 بهمن 1392

فدای شیطنتهات مامان جون.....

سلام ترنمم دختر نازم ، خونه خاله که بودیم تا چشم ازت بر می داشتم در حال بالا رفتن از پله ها بودی و من روزی هزار بار باید تو رو از وسط راه می گرفتم و بر می گردوندم که نخوری زمین.       و اما .... یک روز ظهر که رفتیم خونه ، من دراز کشیدم که شاید تو هم کنارم بخوابی ولی تو اصلاً قصد خواب نداشتی و همین جوری دور و برم می چرخیدی و بازی می کردی. واسه چند ثانیه چشم من سنگین شد و وقتی چشمم رو باز کردم دیدم کنارم نیستی و توی آشپزخونه و اتاق هم نبودی .خواستم برگردم توی هال که دیدم نشستی روی میز ناهار خوری.!!!!! وای خدای من ؟؟؟؟؟ کلی شوکه شدم و ترسیدم. سریع بغلت کردم و گذاشتمت پایین. آخه فسقلی من ، چج...
30 دی 1392

من نبینم که تو حال نداشته باشی گلم.....

سلام دخترک شیرینم ترنم جونم ، از وقتی رفتی مهد کودک متأسفانه همش مریض هستی. یا سرما خورده ای یا گوش درد داری یا بالا میاری و ..... الهی بمیرم واست مامان جون. من هم هر هفته 1 یا 2 روزش رو به خاطر تو مرخصی می گیرم ولی تا بهتر میشی و میری مهد ، دوباره یک ویروس جدید میاد توی تن کوچولوت. کاش زودتر این فصل تموم بشه.   اینجا هم سرما خورده بودی و حال نداشتی     به زور چند تا پر پرتقال خوردی. خیلی بی اشتها بودی     از بی حالی زود خسته میشدی و وسط راه اتاق و هال سرت رو گذاشتی زمین.     الهی که دردو بلات به قلب من بخوره ولی تو همیشه سالم باشی عروسک نازم. ...
30 دی 1392

بدون عنوان

عکسهای تولد سه نفره ای که گرفتیم خراب شده. یعنی مموری دوربین ویروسی شد.بابایی گفت واسم درستشون می کنه. منتظرم که بابا مموری رو درست کنه تا عکسهات رو بذارم مامانی من.
30 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد