ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

ترنّم نامه

ترنم در نوروز 93 به روایت تصویر

سلام بانوی مامان دختر عزیزتر از جانم چندتا از عکسهای نوروز امسالت رو واست می ذارم. همیشه بهاری باش عشق زندگی من.   توی مسر خیلی کم توی صندلیت می موندی و همش می خواستی بیایی بغل مامان. اینجا هم عصبانیتت از بودن سر جای خودت کاملا مشخصه.     مهمانی خونه عمه ( اینجا چند لحظه برای فرار از شلوغی من و تو و عمو رفتیم توی اتاق و تو کلی دلبری کردی.)       سرای مشیر شیراز         این چه کاریه مامان؟؟؟؟؟     بقیه عکسهات هم ادامه مطلب   خونه مامان بزرگ باباییت ...
18 فروردين 1393

سال 1393

سلام دختر شیرینم باز هم مامان تنبل شده و دیر اومدم به وبلاگت...... عزیز دردونه من سال ٩٢ هم تموم شد و حالا سالی جدید با روزهایی جدید پیش رو داریم. حالا دختر من یک سال دو ماه سن داره و کلی واسه خودت خانم شدی. الهی که من به فدات مادری. امیدوارم امسال واسه همه مردم میهنم سال خوبی باشه و همه سلامت باشند و مامانهای منتظر به مراد دلشون برسن و نی نی دار بشن. قبل از عید که خونه بودیم هم واست سبزه کاشتم و هم ماهی خریدم ولی روز ٢٨ اسفند که خواستیم بریم کرمان سبزه و ماهی رو دادم به دختر همسایه مون آخه توی راه خراب می شدن.       سال تحویل رو  همه کرمان خونه خاله مهدیه اینها بودیم و از سوم تا هشت...
18 فروردين 1393

ترنم و ماهی قرمز عید

سلام عسل بانوی مامان این روزها خیلی حال و هوای خوبیه. نزدیک عیده و من این روزها رو خیلی دوست دارم. مخصوصاً که با وجود تو گرمی زندگیمون هزار برابر بیشتر و قشنگ تر شده. واسه تعطیلات احتمالاً می ریم کرمان خونه خاله مهدیه. آخه خاله شیفت داره و نمی تونه بیاد خونه مامان بزرگی اینها. بعدش هم می ریم شیراز خونه بابایی اینها. با این حال من هم سبزه کاشتم و هم ماهی خریدم واست. تو هم وقتی ماهیها رو می بینی گاهی تعجب می کنی و گاهی بهشون می خندی و همش دنبال فرصت هستی که دست کنی توی تنگ آب و بگیریشون که تا حالا هنوز موفق به این کار نشدی.     ...
24 اسفند 1392

حکایت این اسباب بازی ......

سلام دختر کوچولوی ناز من دخترم خیلی وقته که کم واست می نویسم. ببخش مامان رو. ولی باور کن واقعا وقت کم دارم و البته اینترنت خونه هم به لطف بابایی که هر روز تا 8 شب سر کار هستش هنوز درست نشده و مزید بر علت شده. و اما..... بین وسایل بازی مهد کودکتون ماهی تعادلی دارید و شما خیلی بهش علاقه داری. وقتی هم می برمت قلعه سحر آمیز واسه بازی فقط با ماهی تعادلی بازی می کنی. من و بابا هم که دیدیم  این اسباب بازی رو دوست داری تصمیم گرفتیم واست بخریم. یک روز با بابایی تمام مغازه های اسباب بازی فروشی و سیسمونی و پلاستیک فروشی و حتی مغازه هایی که یک توپ آویزون داشتند ، پرسیدیم ولی اصلاً توی بندر نتونستیم پیدا کنیم. واسه همین موقتا ...
24 اسفند 1392

ترنم و لب دریا

سلام گل مامان با خوب شدن هوا ( از 22 بهمن به این طرف دیگه هوا خوب شده) و البته قبل از اینکه هوا گرم بشه جمعه ها با بابایی می رفتیم لب دریا تا شما هم آفتاب بگیری و هم بازی کنی.   شما هم کلی کیف می کنی و خوش می گذرونی. الهی که من فدات بشم که گاهی هم از غفلت مامان استفاده می کردی و شن می خوردی. الهی دورت بگردم کوچولوی من.       ...
24 اسفند 1392

اولین قدم

سلام گل نازم دیشب مورخ 16/12/92 مصادف با 13 ماه و 20 روزگیت اولین قدمت را به صورت مستقل برداشتی. البته خیلی وقته که پای مبل و دیوار راه میری ولی هنوز بدون دست گرفتن راه نرفته بودی. کلی من و بابایی ذوقت کردیم. خیلی منتظر راه افتادنت هستیم نفسم. دوستت دارم دختر عزیز و نازم.
17 اسفند 1392

ترنم در آتلیه خونگی (3) (عکاس بابا)

سلام گل دخترم این عکسها رو بابا چند روز بعد از تولدت توی خونه  ازت گرفت. سلام بابایی با اجازه مامانی من عکسای ادیت شده رو میذارم .           ماشاالله ، لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم   دوستت داریم ستاره درخشان زندگیمون     ...
28 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد