ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

ترنّم نامه

همچنان این مرخصی زایمان و .....

سلام عسل جونم انگار مرخصی زایمان یک قصه هزار و یک شب شده که پایان نداره. طبق اعلام سازمان تامین اجتماعی مرکزی ، به دلیل عدم وجود بودجه نامه 9 ماهه بودن مرخصی زایمان به سازمانهای تامین اجتماعی استانها ابلاغ نمی گردد و من موندم و ..... هنوز واست پرستار پیدا نکردم که بخواهم برم سرکار. بابایی هیچ جوره زیر بار مهد نمی ره و می گه حتماً باید واست پرستار بگیریم توی خونه. حالا تکلیف این ماه 7 که نرفتم سر کار چی میشه؟؟؟؟!!!! یک نامه و هزار هزار تصمیم گیرنده ........     ...
26 مرداد 1392

فدای این خوابیدنت

سلام عزیز دلم قورتت بدم ترنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم. الهی دردو بلات به سرم بخوره مامان با این خوابیدنت. شب ساعت دو شب توی تختت چرخیدی و این شکلی خوابیدی. من و بابا فقط قربون صدقه ات می رفتیم و دوست داشتیم بغلت کنیم و ببوسیمت ولی می ترسیدیم بیدار بشی. بعدش هم بابایی چرخوندت و درست خوابوندت سر جات.       دوستت داریم زیباترین لبخند خدا به من و بابا. ...
26 مرداد 1392

وقتی ترنم نمی تونه یک جا بند بشه.....

سلام عسلک مامانی خدایاااااااااااااااا شکرت به خاطر سلامتی و وجود دخترم. عزیز دل مامانی از وقتی یاد گرفتی سینه خیز بری حتی یک لحظه هم یک جا بند نمیشی. هر لحظه که سرم رو بر می گردونم می بینم که ای بابا تو یک جای دیگه هستی. هر چیزی رو هم که دوست داشته باشی به سرعت نور خودت رو  بهش می رسونی. الهی که مامان فدای تو و اون دست و پاهای کوچولو و اون تلاشت بشه. دوستت داریم همه زندگی من و بابا.       نتیجه شیطونک بازیهات هم توی ادامه مطلب....     توی این عکس دندونهای کوچولوت هم دیده میشه           فــــــــــــــ...
23 مرداد 1392

کادوی تولد شش ماهگی ( جا مانده از تولد شش ماهگی)

سلام دختر عزیزم مامان جون، واسه تولد شش ماهگیت یک بسته آموزشی سفارش دادیم که بالاخره به دستمون رسید. مبارکت باشه عزیزم. حالا ببینم من کی حوصله دارم که این کارتها رو باهات کار کنم.؟؟؟  البته فکر کنم الان یک کمی زوده. این هم کادو تولد شش ماهگی دخترم با چند روز تاخیر       دوستت داریم ستاره روشن شبهای زیبای زندگی من و بابایی. ...
14 مرداد 1392

ترنم به روایت تصویر در هفتمین ماه

سلام بانوی کوچولوی آشیونه مون اومدم بگم داری شیطون می شی هاااااااا..... این عکس ها هم یه عنوان مستنداتش... الهی که من فدای تو و شیطنت هات بشم عروسک نازم.   به محض اینکه از کنارت تکون می خورم شروع می کنی به گریه..     مجبورم حتی توی آشپزخونه هم ببرمت تا بتونم به کارهام برسم     اینقدر وول می خوری که نمی ذاری لباس تنت کنیم. بابایی هم مجبور شد اینجوری زندانیت کنه تا لباست رو بپوشونه تنت.     بقیه اش هم توی ادامه مطلب...   این سبد اسباب بازیهای کوچیکت هست که همه رو ریختی و خودت رفتی زیرش   (شایان ذکر باشه...
13 مرداد 1392

روزهای زیبای من و تو (8)

سلام نفس مامانی ترنم جونم ، دختر نازم ، تو روز به روز داری بزرگتر میشی و من و بابایی از بودن با تو غرق در لذت می شیم. دختر عزیزم ، روزهای من و بابا با تو خیلی زیباست .   این زیبایی را وقتی می فهمم که من و تو کنار هم روی تخت می خوابیم و تو حسابی دور من وول می خوری و دور دست و پاهام می پیچی . وقتی به خاطر یک نخ که از لباس من آویزونه و تو خودت رو هل می دی توی بغلم که دستت به اون نخ برسه ، وقتی خسته میشی از این همه تکون خوردن و سرت رو می ذاری روی دستم تا خستگیت رو بگیری.   این زیبایی را وقتی می فهمم که با عشق به تو غذا می دهم و وقتی دیگه دوست نداری بخوری دستت رو می کشی دور دهنت و سریع ...
12 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد