ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

ترنّم نامه

مهمانی

سلام گل ناز مامان همکارهای مامان به مناسبت تولد تو اومدن خونمون و خدا را شکر مهمونی به خوبی برگزار شد.خیلی استرس داشتم آخه تنها باید کلی کار انجام می دادم. خدا را شکر همه چیز به خوبی انجام شد. بابایی خیلی کمکم کرد .اگر نبود از پس کارها بر نمی اومدم. ازش ممنونم. اینقدر کار داشتیم که من و تو دقیقه آخر رفتیم حمام و وقتی لباس پوشییدیم مهمون هامون هم رسیدن. اگر کمک بابا نبود وقت کم می آوردم و واقعا نمی دونم باید چه می کردم. بابای مهربون ازت ممنونم. این هم بگم که روز مهمونی تو گل دختر مامان از ساعت 12 ظهر بیدار شدی و خیلی هم بهونه گیر شده بودی و کلی گریه می کردی .اصلا هم نخوابیدی. من مواظب تو بودم و بابا هم کار می کرد. به همین خاطر کارهامون...
21 اسفند 1391

روزهای زیبای من و تو (1)

عزیز دل مامان سلام گل من 50 روزگی تون مبارک. کم کم داری بزرگ میشی هزار ماشاالله و من هر لحظه از بودن با تو و دیدنت لذت می برم. این روزها یک کمی می خندی و صبح ها وقتی از خواب بیدار میشی و باهات حرف می زنم می خندی و من هزار بار ذوقت می کنم و خدا را به خاطر نعمت وجودت شکر می کنم. راستی نتونستم پستونک رو ازت بگیرم چون علاقه ات به مک زدن روز به روز بیشتر میشه و وقتی پستونک نداری دستت رو می خوری پس ترجیح دادم پستونک رو بخوری تا دستت. آخه بعدا ترک دادن پستونک آسون تر از ترک دادن شصت دست خوردنه.راستی مامان جون هفته پیش گوشهای نازت رو سوراخ کردم و الان هم یک گوشواره کوچولو گوشهای عزیزت رو خوشگل تر کرده. مبارکت باشه مامان جون.امروز هم تنهایی حمامت ک...
16 اسفند 1391

شیطونی کردنهای دختر نازم

سلام دختر ناز مامان الهی من فدای تو که کم کم داری شیطون میشی.الان دو شبه که اصلا نمی خوابی و من و بابا حسابی کلافه شدیم و اصلا نمی دونیم چرا نمی خوابی.وقتی شبها توی اوج خوابم و حسابی خوابم میاد و نگاه به چشمهای کاملا بیدارت می کنم خیلی کیف می کنم .دوستت دارم مامان جون . نمی دونم تا کی می خواهی این جوری بد خواب باشی. ولی این رو بدون که در هر حال من عاشق اون چشمهای خوشگلت هستم عزیز کوچولوم. راستی دو شب پیش بهت پستونک دادیم شاید که بخوابی ولی وقتی دیدم فایده نداره و شما قصد داری شب بیدار باشی که شهر در امن و امان باشد منصرف شدم و امروز دیگه بهت ندادم. آخه خیلی هم زود بهش عادت کردی ولی دیگه بهت نمی دهم.خلاصه اینکه نه به اون روزهای اول که به زو...
13 اسفند 1391

تغییرات دخترم در ماه اول

عزیز دل مامان سلام دختر نازم چهل روزگیت گذشت و من حسابی دارم باهات خوش میگذرونم. هر روز که میگذره تو با مزه تر میشی و من و بابایی بیشتر از قبل عاشقت میشیم. الهی فدات بشم دخترم . قبلا وقتی می خواستی دستت رو بخوری همه اش را مک می زدی ولی الان چند روزه که یاد گرفتی شصتت رو کنی توی دهنت و مک بزنی.ضمنا خیلی هم بغلی شدی و وقتی بیداری من هیچ کاری نمی تونم بکنم و همش باید در خدمت جنابعالی باشم.وقتی با اون چشمهای سیاهت این ور و اون ور رو نگاه می کنی من دلم ضعف میره واست. خیلی دوستت دارم دختر نازم.تازگیها خوابت هم کم شده و من کلی وقت میذارم و می خوابونمت ولی همینکه میذارمت پایین سریع بیدار میشیی.خلاصه اینکه از حالت نوزادی در اومدی و هر روز رفتارهات...
9 اسفند 1391

آرزوی سلامتی برای دختر نازم

دختر گلم: امروز 16 روزه که تو با منی و من هر لحظه خدا را به خاطر وجودت شاکرم. این روزها دلم خیلی گرفته.آخه نگران سلامتی شما هستم. توی این 16 روز کلی تو رو بردم دکتر و کلی هم خاله ها در مورد آزمایشاتت با دکترهای مختلف که می شناختن و باهاشون سروکار دارن مشورت کردن.باورت میشه هر کدوم از این آدمها یک حرف مختلف زدن و من واقعا بلاتکلیفم و نمی دونم چه کنم. عدد مربوط به آزمایش تیروئیدت بالاست و هرکس یک حرفی می زنه.یک دکتر میگه مشکلی نیست.یکی میگه سریع دارو شروع کنین.یکی میگه تا پایان یک ماهگی صبر کنین و دوباره تکرار کنین. خلاصه من خیلی نگرانم و نمی دونم چه کنم. هر بار با خون دادن شما من هزار بار مردم و زنده شدم و کلی گریه کردم. الهی بمیرم برای او...
11 بهمن 1391

تولد عشق

ترنم جان دختر عزیز تر از جانم : گل مامان امروز نهمین روز تولد  شماست و من بعد از این چند روز وقت کردم بیام و برات بنویسم. عزیز دلم از روزی که به دنیا اومدی شدی تمام دین و دنیای مامان . واقعا دوستت دارم و عاشقانه پرستشت می کنم.  عشق من شما روز بیست و ششم دی ماه سال نود و یک ،ساعت دو و چهل و پنج دقیقه ، بیمارستان ام لیلا به دنیا اومدی و قدم روی چشمهای من و بابا گذاشتی. وزنت سه کیلو و چهارصد گرم بود و قدت پنجاه و یک سانت مادرم. تو خیلی نازی مامان و من واقعا دوستت دارم و هر روز که می گذره بیشتر از قبل عاشقت می شم. تو هدیه خدا به من و بابا هستی و صد هزار بار خدا را به خاطر این نعمت شکر می کنم. هر بار که نگاهت می کنم یک دنیا انر...
4 بهمن 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد