و اما صد روزگی
سلام عزیز دردانه مادر و اما ترنمم ١٠٠ روز گذشت. دختر عزیز مامانی قبل از تولدت وقتی حساب به دنیا اودنت رو می کردم و رسیدم به صد روز می گفتم : "اوه هنوز صد روز مونده." و به نظرم صد روز خیلی خیلی زمان طولانی بود . اون صد روز گذشت ،طولانی هم گذشت چون تو نبودی و اما حالا که تو هستی صد روز به سرعت برق و باد گذشت و تو عزیزکم صد روزه شدی. صد روزگیت مبارک عشق کوچولوی من. الهی که صد سال با عزت زندگی کنی مادر. خیلی روزهای شیرینی رو با تو دارم دخترک نازم. هر چند الان چند روزی هست که بد اخلاق شدی و دائماً در حال نق زدن هستی.مخصوصا وقتی بابا هست چون می دونی دل به دلت می ده و لوست می کنه بیشتر بهانه می گیری . به هر حال با همین بهونه گیریها...
نویسنده :
باباي ترنّم
16:27








