ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

ترنّم نامه

خوب می خوابی دخترم، خووووووووووووووووووووب

سلام گل مامان ترنم جون ، بد نیست یک وقتهایی بخوابی تا مامان هم به کارهاش برسه!!!!!!!!!!!!!!!!!! می پرسی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودت ببین..............   کلی وقت گذاشتم و خوابوندمت که برم ظرف بشورم و خونه رو مرتب کنم. تا دم در آشپزخونه رفتم ، بعد گفتم شاید گرمت بشه. برگشتم که کولر رو واست روشن کنم و روت پتو بدم. با این صحنه مواجه شدم........................         و این قیافه من بعد از دیدن این صحنه   قابل ذکر است که یک ساعت نق زدی تا خوابیدی و در عرض ده ثانیه اینگونه بیدار شدی و قصد غلط زدن توی تختت رو داری.   به هر حال از دختر ...
12 خرداد 1392

بافندگی مامان(1)

سلام خانم کوچولو خونه بالاخره بعد از کلی امروز و فردا کردن واسه خرید کاموا ، چند روز پیش وقت کردم که برم و کاموا بخرم. آخه می خواستم واست از روی وبلاگ یکی از مامانهای خوب که آموزش بافتنی داره یک چیزهایی ببافم. البته چون اینجا هوا گرمه و لباس بافتنی به کارت نمیاد فقط هر زمان که وقت داشته باشم ، چیزهای تزئینی اش رو واست می بافم. خداییش چقدر هم حال داد بافتن واسه دختر کوچولوم. البته فعلا که مو هم نداری تا حداقل این گل بافتنی رو بزنم روی یک گیر مو و بزنم به موهات.  حالا شاید دوختمش به گوشه سر یکی از عروسکهات....  و اینگونه شد که مامان پس از پانزده سال دست به قلاب شد.آخرین بار دبیرستانی بودم که قلاب بافی کرد...
9 خرداد 1392

ترنم و بابا

سلام نفس من   دختر گلم ، پیرو پست قبلی خواستم بگم علیرغم کودکیاری بیست بیست بابا جون ، بابایی تو رو خیلی دوست داره و عاشقته.   با این که گاهی از کودکیاری نمره صفر می گیره ، یه وقتهایی هم می تونیم بهش بیست بدیم   مثل اینجا....     و گاهی هم میشه بهش صد بدیم.مثل اینجا...   ...
6 خرداد 1392

وقتی بابا کودکیار می شود....

سلام همه زندگیم. ترنم من به باباییت گفتم یک کمی مواظب ترنم باش من کار دارم .... قربونش برم با این مواظبت کردنش. فکر کنم حواسش به همه چیز بود غیر از ترنم !!!!!   حالا خودت ببین   اولش رفته این استخر بادی رو آورده تو رو گذاشته توش     گفتم مواظب باش سرش از پشت نخوره روی زمین ، یک بالشت گذاشت پشت سرت     و اما ، بعدش واسه سرگرم شدنت رفته عروسکهات رو آورده تا باهاشون سرگرم بشی.     و در آخر....   ترنم ،ترنم ، کجایی دخترم؟؟؟ تونستی خودت رو اون زیر پیدا کن!!!     خب باباش کمکش کن دیگه.. &...
6 خرداد 1392

قربون بعضی چیزها(1)

سلام شیرین عسلم یک وقتهایی الکی دوست دارم قربونت برم......   خدایا شکرت می کنم از این نعمت، از این فرشته کوچولو ، از این رحمت..... خدایا شکر به خاطر ترنم، شکر   حالا بگم قربون چی برم؟؟؟  ...   قربون این مدل خوابیدنت   *(بابایی رو که وقتی به دنیا اومدی از تخت انداختی بیرون و جاش رو تصاحب کردی .حالا فکر کنم با این خوابیدنت کم کم من رو هم از تخت بندازی پایین.)     قربون این پاهای کوچولوت که اینجوری می ذاری روی هم.     و دوباره هم قربون این پاهای روی هم انداخته     خلاصه اینکه ...
5 خرداد 1392

قربون اون دستهای خوشمزه ات...

سلام جیگر مامان  این روزها همچین خوشمزه دستت رو می خوری که من هم هوس می کنم. چه مزه ای داره این دستهای کوچولو مامانی؟؟؟...قربون اون دستهای نازت بشم.     بعضی وقتها فقط یک انگشتت رو می خوری     بعضی وقتها این دوتا رو...     و بعضی وقتها این دو تای دیگه رو...     و گاهی هم سه تاش رو می خوری ...     نوش جان همه زندگیم.   ...
5 خرداد 1392

روزهای زیبای من و تو (5)

سلام دخترم دختر کوچولوی من همچنان در تلاش است که حرکت کند و همچنان نا موفق. بعضی وقتها از فعالیت زیادی خسته میشی و سرت رو می ذاری روی زمین. اما بعد از چند لحظه باز هم شروع می کنی. در آخر هم از عصبانیت از اینکه چرا نتونستی بری جلو داد و بیداد راه می اندازی. ترنم جون ، دختر من ، حداقل به فکر خودت باش. اینقدر خودت رو خسته نکن. به وقتش که بشه ، قوی که بشی حرکت هم می کنی. الهی من فدات شم دختر نازم . خدا کنه توی همه مراحل زندگیت همین جوری پر تلاش باشی و پشتکار داشته باشی عزیز من.   این هم چند تا عکس از احوالات این روزها و خستگی بعد از تلاشهات       آخه دختر من مگه مجبوری. !!! حتما ب...
4 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد