نتیجه یک ساعت تلاش مامان
سلام جیگرم چند روز پیش کلی نق می زدی و خوابت می اومد . من هم گذاشتمت توی تختت که بخوابی. کلی غر زدی و خودت واسه خودت لالایی خوندی.آخه عادت داری موقع خواب کمی واسه خودت می خونی بعدش می خوابی. خلاصه اینکه کلی هم من واست لالایی خوندم و تو بهونه گیری کردی و نمی خوابیدی و این پروسه تقریباً یک ساعتی طول کشید. من هم اگر از توی اتاق یا کنار تختت می رفتم کلی گریه می کردی و من مجبور شدم همونجا دست به سینه در خدمت شما بمونم. بعد از یک ساعت این قیافه ات..... و اما ادامه مطلب.... پستونکت رو از دهنت در آوردم و بهت می گم" ترنم ، مامان می خواهی بخوابی یا نه؟" این خنده رو تحویلم دادی......
نویسنده :
باباي ترنّم
14:42









