ترنّم جانترنّم جان، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

ترنّم نامه

چند روزی تعطیلات

سلام ناز گل مامانی عزیز دل مامان چند روزی به خاطر تعطیلات و بعد از اون همه خستگی واسه پیدا کردن خونه ، فرصت شد تا آب و هوایی عوض کنیم و از گرمای بندر عباس چند روز دور باشیم. واسه تعطیلات رفتیم خونه عزیز جونت و خاله ها . خدا را شکر خوش گذشت. اگر من اینجا کار نداشتم و نباید می رفتم دنبال کارهای سند خونه ، من و تو بیشتر می موندیم خونه مامانم. ولی مثل اینکه چون بابایی اصلاً تحمل دوری تو رو نداره خدا هم کاری کرد که کارهامون قبل از تعطیلات تموم نشه و یک کمش بمونه واسه بعد از تعطیلات تا ما با بابایی برگردیم و بابا تنها نمونه.   و اما سفر نامه : روز اول بعد از ظهر که بابا از سر کار برگشت خونه ساعت تقریباً هفت حرکت کردیم. شب ...
18 خرداد 1392

عکس های پیک نیک

سلام ناز گل مامان   چند تا از عکسهایی که  روز  پیک نیک ازت گرفتم اینجا واست می ذارم .   پیک نیک که رفتیم به خاطر محافظت از حشرات احتمالی گذاشتمت توی پشه بند.       اینجا هم بغل بابا بودی...          این هم سند شرمندگی مامان اصلاً یادم نبود که واست ضد آفتاب کودکان بگیرم و متاسفانه پوست نازکت آفتاب سوخته شد. الهی بمیرم واست من.     این هم یک ترنم آفتاب سوخته لپ گلی خونه عزیز جون     و یک خواب راحت بعد از یک گردش حسابی و حمام   ...
18 خرداد 1392

گل کردن ذوق هنری مامان (کیف چرم)

سلام ناز گل مامان عزیز دل مامان از اونجایی که من هر چند یک بار حس یک کاری در وجودم زنده می شود ، اینبار تصمیم گرفتم واسه دایی علی یک کیف پول چرم بدوزم. شب اول تعطیلات علی رغم خستگی تا ساعت دو شب بیدار بودم و تکه های چرم رو بریدم و فردا هم توی طبیعت و از این فرصت که دیگران مواظب تو بودند سوء استفاده کردم و کیف دایی علی رو دوختم.    این هم کیف پول دایی علی ، هنر دست مامان       این هم یک عکس مرتب از کیف   ...
18 خرداد 1392

ترنم در آتلیه خونگی

سلام خانوم خانومای مامان بالاخره روز جمعه در سن چهار و نیم ماهگی شما ، موفق شدیم بابا رو گیر بندازیم که چندتا عکس از دخترم بگیره. البته در یک آتلیه از نوع خانگی.(شایان ذکر است که بابایی چند سال پیش آتلیه داشت.) بابایی همیشه می گفت تا نتونه بشینه نمیشه ازش عکس خوب بگیریم ولی با اصرار من قبول کرد که ازت عکس بگیره. البته چون بدون آمادگی بود و توی خونه هم عکس گرفتیم هیچ برنامه و دکور خاصی نداشتیم. در ضمن همین که خواستیم شروع کنیم به عکس گرفتن شما بهونه خواب کردی و اصلاً همکاری نکردی. ما هم سریع چندتا دونه عکس گرفتیم و شما هم وسط کار خوابیدی. بعدش هم ما منصرف شدیم و گفتیم بزرگتر که شدی ببریمت یک آتلیه خوب و ا...
12 خرداد 1392

این رسمشه دخترم؟؟؟؟

سلام شیرین عسلم ترنم جان ، شیرین عسل مامان ، این رسمشه؟؟؟ دختر خوب واسه مامانش زبون در میاره؟؟؟؟ رفتی بغل بابا و طبق معمول الطاف پدر شامل حال دختر شده و انگشت بابا در اختیار جنابعالی قرار گرفته. البته علیرغم تمام غر زدنهای بنده و بی توجهی شما و بابا جونت..... تو هم که از خدات بود.....  با حرص و ولع هرچه تمامتر شروع کردی به خوردن انگشت بابا و این هم قیافه من بعدش صدات کردم و می گم : "ترنم دوباره انگشت بابا؟"   و در کمال حیرت با این حرکت شما مواجه شدم.     و چون دوربین دستم بود تا از این سند جنایت بابا عکس بگیرم تونستم این لحظه رو شکار کنم. حالا خودت بگو ، دختر خوب زبون...
12 خرداد 1392

ترنم در پنج ماهگی به روایت تصویر

سلام عشق من   دختر عزیزم ، باورم نمیشه که تو الان توی پنجمین ماه زندگیت هستی . الهی من به فدای تو. ایشاالله که همیشه سالم باشی و سلامت .   این هم چندتا عکس از این ماه   یک دختر تمیز و حمام کرده مرتب....       در حال بازی با بادکنک       طبق معمول در حال خوردن دست     بچه جون لباست کو؟؟؟؟؟؟؟     ماشاالله لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ...
12 خرداد 1392

قربون بعضی چیزها(2)

سلام مامانییییییییی عزیزم فدای چشمهات بشم دختر نازم روزی هزار بار هم قربون صدقه ات برم کمه. خیلی دوستت دارم مامانی. خیلی زیاد.عاشقتم ترنم کوچولو.ی من.... و اما قربونتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت برم مامانییییییییییییییییییی   قربون این خنده متینت برم من     قربون تو و بابایی مهربونت برم من       خیلیییییییییییییییییی دوستت دارم ترنم مامان. عاشقتم جوجه کوچولوی من.   ...
12 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ترنّم نامه می باشد